نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
عاشق خدای خویشم.....معبود بی همتای من اوست
  عاشق خدای خویشم.....معبود بی همتای من اوست

سلام
وای که امروز چقدر روز توپ و خوبی بود...دیشب تا صبح که با عزیزم بودم و دنیای شیرینم را شیرینتر میکردم.....خیلی جالب بود...خیلی باحال بود..کلی حال کردم...اینکه من بتونم برم پیش کسی که تا به حال لمسش نکردم امکان نداره اما خوب واسه این مورد تبصره وجود داره.ظهر که بخاطر چت دیشب تا ساعت 1:36 خواب بودم و به پادشاه ها نگاه میکردم چطوری حکومت میکنند.ظهر آسمان که زنگ زد کلی حال کردم...آخرش بود ..1 شروع شیرین و لذت بخش...بعدش نهار خورم تازه شده بود ساعت3 .....من گوشیم مثل خودم عتیقه(زیر خاکی منظورم نیستا....چون املا این کلمه رو بلد نیست همینطوری نوشتم راستی گوشیم everex sp360 ) هست .هدفونش خراب شده بودو.منم رفتم ملاصدرا یک هدست سونی اریکسون خریدم سیمشو کندم و ابتکار زدم....هدست هیچ گوشی به مال من نمیخوره....خیلی حال کردم...درستش کردم مثل مرد(اصطلاح منِ)کلی کیف خودم کردم....ساعت تقریبا 5 نیم بود 2 تا زدم پس کله ی خودم که ای خاک تو ... نمازم را نخوندم..کم پیش میاد اینطوری بشه.جینگی خودمیش...بعد نشستم یکم ایران موزیک و M6 music نگاه کردم....بعدم زدم یوشا از طبیعت لذت بردم...تا طرفای 7 و نیم که جیگرم زنگ زد و کلی حرف زدیم..خیلی بهم نزدیک تر شد و خیلی من علاقه ی بیشتری بهش پیدا کردم.خیلی بهم آرامش داد..تا تقریبا ساعت 8 ربع بود.بعدش واسه 2 تا از دوستای خوبم زنگ زدم اما خیلی باز مثل همیشه دلش گرفته بود و احساس تنهایی میکرد...لعنت بر آدم خائن اونم اگر مخصوصا پسر باشه....دلم  واسش سوخت اما خوب شده دیگه....همینطوری که می حرفیدم مامان گیر داده که بلند شو بیرم خونه ی دوستم که تازه از کربلا اومده..جاتون خالی ..چقدر خانم پاک با صداقت مهربون و دوست داشتنی هم بود...به خاطر همین قلب پاک هم 1 عروس گل و مهربون و ناز خدا بهش داده بود که خیلی با وقار و سنگین بود..کلی واسمون از اونجا گفت..مامانی عزیزم هم به خاطر این موضوع مثل همیشه گریه کرد...(مامان من خیلی اماما رو دوست داره) منم تو فکر بودم....توی یه عالم دیگه سیر میکردم.....خیلی لذت داشت....بعد هم که اومدیم خونه منم یکم چرخیدمیکم آهنگ گوش کردم بعد با مامان نشستیم حرف زدیم چیزی فهمیدم که باورم نمیشد.دیده بودم بعد از اینکه بابام از ارمنستان برگشت دنبال پاسپورت مامانی و آبجی گرفته اما به روی خودم نیاوردم تا اینکه امشب فهمیدم بابا دنبال رفتن از ایرانه.منم کلی حال کردم و رفتم تو فکر درس و ادامه ی تحصیل در اونجا.شاید به مهدی(دوستم که تورنتو زندگی میکنه) زنگ بزنم.من زبانم خوبه ولی فردا دارم میرم کانون نوید واسه conversation . ...کارای فردا رو با بچه ها set کردم.....اما آخرش این اینترنت لعنتی گند زد به اخلاقم...2 تا کارت اینترنت خریده بودم ...خاک  تو سرشون..یکیشو همین امروز شارژ کردم .نریخته حساب.میرم فردا میکشمشون.....حالم خیلی گرفته شد...دیگه بسه..نمیخوام الان بنوسم..عزیزم آنلاین هست......تا فردا بای

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 19 خرداد، 1386 -

شروع دوباره

سلام دوستان گلم....به درخواست یکی از دوستانم که خیلی واسش احترام قائلم دوباره روزنوشته هام را شروع کردم..امیدوارم بتونم هر دو وبلاگ را اداره کنم

وبلاگ روز نوشته ها و دنیای زمینی من www.donyaye-vahi.persianblog.ir 

نوشته های من برای خدای عزیز و مهربونم  www.asheghe-khoda.blogfa.com

امیدوارم خدا من را هدایت و حمایت کنه هر لحظه هر جا....

از اینجا هم میگم خدا...دوست دارم

بسم الله الرحمن الرحیم

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 18 خرداد، 1386 -

شعر بی سواد حس بی وقار

خیلی حرف دارم جون داش متی(خودم) تا آخرشو بخون

یه سلام خودمونی و خاکی به همه ی خواننده های این  نوشته ها

بچه ها یه تشکر و یه گله.من نبودم و بعضی ها نیومده بودن حتی سر بزنن این خیلی ضد حال بود که بگم آخه بی مرام(این تیکشو مثل لات ها بخونین که احیانن اشغری هم باشه) این رسمشه که بیای و بیخبری بری؟؟..... ولی یه تشکر گرم و توپ واسه همه  ی دوستایی که منو حمایت کردندو آمدند ...ایشالا عروسی کنی شب حجله(املای درستشو بلد نیستم) بیام جلوت دسمال بازی کنم

تا هفته ی قبل و این سفر کوفتی و در عین حال ثمر بخش حالیم نبود خونه ۳۰۰ متری بهار ساز  تلفن   دوستان صمیمی خانواده امکانات  همکلاسی هایی مثل سمیرا و ... یعنی چی اما حالا میدونم این که میگن :

دریا نرفته مصییت طوفان نداند

یعنی چی...

اون خراب شده ای که بودم یه شهر هست ۸۵ کیلومتری شیراز اون جایی که بودم این شکلی بود

یه در چوبی که پیچ خورده بود و درست بسته نمیشد و شبا صدا میکرد

یه لامپ ۱۰۰

یه تختخواب(اشتباه نکن.رخت خواب نه . تختخواب که روش پتو پهن کرده بودم)

یه پنجره شکست که با یه تیکه روزنامه درستش کرده بودن(آره جون عمش)

یه پریز که فقط میتونستم لب تاپ رو باش روشن کنم(باطری لبتاپم خرابه)

بدون آینه

بدون آب گرم و حمام .... حتی شیر آب سرد هم باهام ۳۰۰-۴۰۰ متر فاصله داشت

تمام مدت صدای جوونایی رو باید میشندیم که عشقشون سکل(بخوننین sekel) سووواری و تش(بخونین tash) زدن پول مفت بود اونم با خریدن یه ..... و حروم کردنش..... دیگه بقیشو نمی تونم بگم..............

اما حالا با یه روحیه تازه اینجام....و میخواهم قدر همه چیزو بهتر بدونم

حتی شما دوست عزیز

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 27 دی، 1385 -

یه شاهزاده ی کوری عشقی داشت كه عاشقه اون بود دختره 
 هميشه مي گفت اگه من چشمامی داشتم و بينا بودم هميشه با او مي ماندم

روزی کسی پيدا شد كه به شاهزاده چشمانشو بده

وقتي كه شاهزاده بينا شد ديد كه پسرک نابیناست
گفت من تو رو نمي خواهم برو و مرا واگذار
پسر با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد از ته دل گفت
مراقب چشماي من باش

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 19 دی، 1385 -

ما با هم و نه برای هم......

سلام

سکوت حق ماست اما وقتی تورو به سکوت مجبور میکنن چی؟

ما تنها با دستانی بسته به دنیا می آییم و تنها نیز رخت از این گذر میبندیم

تنها میتوانیم برای یکدیگر همسفر باشیم. من واسه یه مدت کوتاه(حدودا ۳ سال) همسفرم رو اشتباه انتخاب کرده بودم و ضربشو هم خوردم. همیشه میگفتن عشقت یکطرفست عکس العمل نشون میدادم اما حالا میبینم از اون چیزی که میگفتن بد تر بوده....شما اشتباه منو تکرار نکنید تا وقت ازدواج همسفرتونو انتخاب نکنید.

خواب ناز مرا عشق شکست
دنيای زيبای مرا سيل عشق برد
آسمان آبی مرا عشق خاکستری کرد
دل پاک مرا عشق شکست....

وقتی رفت آسمونم ديگه آبی نبود
تپشای قلب من باقی نبود
وقتی رفت زندگيمو با خودش ميبرد
وقتی ميرفت هستيمو با خودش ميبرد
وقتی از رفتنش که گريون و پرشون ميشدش
ديگه جايی واسه خنده هام نداشت
حال من يه شب گرد تنهام. منو مهمون چشمات ميکنی؟

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 18 دی، 1385 -

من خیس تنهایی خویشم

سالم به همه ی دوستان عزیزم

ترم هم تمام شد و امتحانات هم دارن کم کم میرسن و من باید برم فسا امتحان بدم.

خیلی دلم تنگه . تمام حظورم داره خالی از احساس میشه و کوله بارم رو بردارم و برم... چراغ خونم شاید واسه ی یک هفته خاموش باشه .... خیلی دلم پره.تا میام به زندگی جدیدم عادت کنم و از همه چیز لذت ببرم یه اتفاق میفته و دوباره منو به هم میریزهدلم واسه همه تنگ میشه. نمیدونم چطوری باید نشون بدم.

وقتی یه مرد دلش میگیره عین یه بچه ۲ ساله میشه....همونقدر صادقانه.همونقدر بی ریا. 

من همه ی زندگی رو دوست دارم.دوستام رو.پدرو مادرم رو.خواهر رو اتاقم رو.وسایلام رو .آرامش عکسام. یادگاری های توی اتاقم و همه ی اون چیزایی که بهشون دلبستگی دارم اما باید همه رو یزارم و برم

دیگه حرفم نمیاد. خیلی بغض دارم

واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم

متاسفانه کسی ندارم چشم به راهم باشه.......

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 15 دی، 1385 -

يکم صميمي تر

سلام

شاید همیشه برای نزدیک بودن و رسیدن به آنچه میخواهی تلاش کنی اما میرسه روزی که ببینی از چیزی که رو برگردونده بوده بهت داره نور امید میرسه..... شاید روزی برسه که همه از دیگران جدا و غرق در تنهایی خودشون بشن اما این رسمش نیست.....من واسه از دست ندادن اون چیزایی که دوستشون داشتم خیلی تلاش کردم اما نشد چرا که اون که بالا سرم نشته نخواست.

هیچ وقت نشده بود که خودمو اینقدر به خدا نزدیک احساس کنم.... اما حالا فقط حیرونم

امروز اتفاقات فوق العاده ای افتاد چیزهایی که هیچ وقت نشده بود که حتی تصورشو کنم اما وقتی که دلمو یه دست کردم شد.....و نتیجشم دیدم... ممنوم عزیزم...ممنوم ای خدا...ممنونم مهدی..................

راستی به روایت یکی از دوستام امروز روز جهاني بهترين دوست هاي جهانه . اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم اين رو برام بفرست و اين پيغام رو براي همه بفرست ببين چندتاش به خودت برمي گرده ؟ اگه 7 تاش بهت برگشت بدون دوست داشتني هستي

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 12 دی، 1385 -

سكوتم شيشه اي است.....

سكوتم شيشه اي است. از جنس سكوت شب هاي تنهاييم . از جنس اشك هاي عاشق دل شكسته اي كه به دنبال تنها يارش است . كسي كه با او خننديده .گريه كرده و در هر زمان كه نياز به كسي داشته كه به او محبت كند با او بوده…دستان خویش را بر لبه های شکسته ی دلم میگذارم تا مبادا دست کسی از دل شکته ام آزرده شود

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 12 دی، 1385 -

مثل هر روز

هر روز غروب همراه با خورشيد با روزي كه گذشت خداحافظي مي كنم و به انتظار سياهي شب مي نشينم…تنهاي تنها……مي خواهم از بند تنهايي رها شوم ولي تواني ندارم . نايي ندارم…نايي ندارم كه بگوبم خدايا… هرچه بود شبها زير نور سياه شب در قطره اشك هايم از روحم جدا شده…

قطراتي كه تنها مونس من بوده اند و هستند در كوير دلم…… آنجايي كه مي گويند خانه ي عشق است…… حال عشقي نيست…دلم  خاليست از همان نجات دهنده اي سحر آميز… هميشه در گذر زمان سر راه محبت مي نشينم , شايد با من بيايد و راه تاريك دلم را روشن كند…

 

پيام هاي ديگران        link        یکشنبه، 10 دی، 1385 -

تک رز سرخ

همیشه تنهابودم... بی یار و بی کس...همراهی را(یه نفر) هر آینه و در هر جا

می خواندم...کسی ندایم نمی شنید....فریادی از نهانم بر خواست....ای خدا...ای خدای عاشقان تنها.....مرا دریاب...

ندایی نبود....نه حرفی....نه صدایی....نه یاری...حس غریب تنهایی به آتش میکشید دل تنهای مرا...به امید باران محبتت دست به دعا برداشتم....خدا تو را فرستاد...حال دگر آتش قهر و ناراحتی با باران محبتت خاموش شد....برای لبان عشق ترانه ی عشق سرودی.... برای من که تشنه تر خورشید بودم اقیانوس محبت بودی......صدایت گرم تر از آفتاب تابستان..... قهرت سرد تر از زمستان....خواستم با شاخه رزی هر آنچه ناگفته مانده را بازگو کنم ,  اما تو نماندی.... شاید حقیقت عشق آن  نبود که بتوان در دل تو یافتش....می دانم که میدانم که میدانی هر شب زیر نو رماه می خواندمت  , اما باز رفتی و با آتش جدایی مرا سوزاندی...مثل همیشه ....مثل همه ی قصه های عاشقانه...نمی گویم باز گرد چون می ترسم....میترسم از اینکه کالمت حرفی ندارم باشد.............................

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 9 دی، 1385 -

و باز قلب تنهایم معصومانه میگریست......

امروز باز هم رفتم دانشگاه و تکرار و تکرار و تکرار....

تنهایی خیلی سخته... وقتی که راه میرم روی برفا به این فکر میکنم این صدای خرد شدن غرور برف هست یا صدای شکتن استخونای پاهام.... دلم خیلی تنهای شده . دیگه انگار دیدن قایم باشک بازی گنجشکای کوچولو و خنده ی معصومانه ی یه بچه ی ۲ ساله و شوخی ها و خنده های صمیمانه دیگه منو خوشحال نمیکنه شاید از اونی که بودم خیلی وقته که دیگه خبری ندارم... یه مهدی پر از زندگی هیجان شور احساس و امید...آه این تنها چیزی هست که زنده نگهم داشته....زندگی پر امید و پر از آرامش فکری واسم یه رویاست.. یه خواب شیرین.....

این شعر از بنیامین و علی حسینی هست....تمام لحظه لحظه های تنهاییم پر از این آهنگه....

پری پروانه....

تو این دل نایی نداره...

پری پروانه....

دل من طاقت نداره...

تنهایی سخته عزیزم

الهای اشکاتو نبینم

پری عاشق چشاتم...

بزار یه بوسه از اون چشات بچینم

پری مهربونم

تنها تویی همزبونم

پری عزیز جونم

بزار از عشق چشمات بمیرم

پروانه دردانه

یگانه از عشق تو شدم دیوانه

تو نباشی من میمیرم

مثل پرنده ای گوشه گیرم

ای پری زیبا برپرد به خونه (۳)

خونه ی دلم بدون تو زندونه(۳)

...

(با زار زار اشک چشمام) ای پری زیبا  برگرد به خونه

به خدا

به خدا خونه ی دلم بدون تو زندونه.......

 

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 7 دی، 1385 -

آه اگر مرا ميفهميدی.....

هفت نصيحت از مولانا

1- گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

2- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

3- اگركسي اشتباه كرد آن را بپوشان (مثل شب)

4- وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) 5- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

6- بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

7- اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 7 دی، 1385 -

Juses.........و عيسی بن مريم متولد شد....

خداوند در دنیا دستی زدو خلق انسان و زمین و آسمان ها کرد....برای انسانهای که نمی داننستتد راه شفا چیست از جنس خود آنان نوری روشن کرد و پسر خود را بر زمین نهاد.....

نور شفا ایمان محبت و عشق......

و عیسی از مریمِ باکره متولد شد و روح الهی در قالب انسانی بر زمین جاری شد تا که پسران خدا را به سوی پدر بازگرداند

 

(با اقتباس از انجیل)

با تمام وجودم تولد عیسی بن مریم پیامبر نور و شفا و محبت را به تمامی انسان ها و نه تنها مسیحیان تبریک می گویم..... و از او درخواست شفای جسم و روح و ذهن را دارم......آمین

پيام هاي ديگران        link        یکشنبه، 3 دی، 1385 -

پسران باهوش‌تر زودتر ازدواج می‌کنند!!! :D

پسران باهوش‌تر زودتر ازدواج می‌کنند!!!

ايسنا : تحقيقاتي كه توسط دانشگاههاي بريتانيا انجام شده ، نشان مي دهد احتمال ا زدواج  پسران به ازاي هر 16 امتياز بيشتر در آزمون هاي ضريب هوشي ، 35% افزايش پيدا مي كند . اين در حالي است كه همين ميزان ضريب هوشي بالاتر ، احتمال ازدواج دختران را 40% كاهش مي دهد.

در اين بررسي كه پژوهشگران چهار دانشگاه انگليس در آن شركت داشتند ، ضريب هوشي 900 دختر و پسر در سن 11 سالگي بررسي شد و بعد ار 40 سال ، دوباره پژوهشگران سراغ آنها رفتند . نتايج اين بررسي نشان داد ؛ دختراني كه ضريب هوشي بالاتري داشته اند كمتر به سراغ ازدواج رفته اند . اما پسرهايي كه از ضريب هوشي بالايي برخوردار بوده اند ، ازدواج را انتخاب كرده اند.

 

خشونت عليه زنان عمر مردان را کوتاه می‌کند!!!

(بهتر انقد خشونت کنن که در جا بميرن)*

فارس : نتايج غير مترقبه يك تحقيق جامع بين المللي حاكي از آن است كه در جوامعي كه خشونت بيشتري عليه زنان به كار ميرود آمار مرگ و مير مردان بيشتر و ميزان متوسط عمر مردان نيز كمتر است .اين تحقيق كه در 51 كشور اروپايي - آسيايي به همراه استراليا و امريكاي جنوبي صورت گرفت نشان مي دهد كه ميزان جرايم عليه زنان و خشونت و كشتن زنان ، رابطه اي اساسي با پايين آمدن طول عمر مردان دارد.

محققان دانشگاه ليورپول انگليس كه اين تحقيق را انجام داده اند معتقدند كه وجود خشونت عليه زنان در يك جامعه ( كه غرب اروپا و شمال امريكا بيشتر است ) باعث صدمه ديدن هر دو جنس يعني مرد و زن مي شود و اين صدمات باعث كاهش عمر آنها مي گردد.

بگم که اصلن منظوری از اين نوشته ندارم يه وقت سو برداشت نشه بعد هم اين منبعشه هر چی می‌خواين بگين به اينا بگين. اين روزا انقد تبليغاتشون رو تو خيابون ديدم که کنجکاو شدم ببينم چيه. حالا اگه دوست دارين شما هم ببينين.

* منظورم دور از جون روم به ديوار شما نيستين ها. با اون خشناشون بودم

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 2 دی، 1385 -

یلدا

سلام

بهار با عیدش قشنگه

تابستون با تعطیلیش و عصر بیرون رفتناش

پاییز با دانشگاه و ترم جدید

و زمستون زیبا که همچیزش قشنگه با زیبا ترین شروع میشه.....با یلدا

عزیزان من امیدوارم دراین فصل زیبا ترین عاشقانه ها رو داشته باشید.....

راستی امشب شب تولد باباییم هم هستش... بهش تبریک میگیم:

 Happy Berthday To You

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 30 آذر، 1385 -

داستان یک عشق واقعی

من خواهم قصه ي يه عشق واقعي رو بگم قصه اي يه آخرش هنوز اتفاق نيفتاده
يه  روز يه پسر بود . تنهاي تنها.. هيچ كي ندشت كه باهاش حرف بزنه. دوستش داشته باشه و فقط مال خودش باشه. با خدا حرف مي زد مي خواست كه يكي رو بهش بده . اما خداهم باهاش قهر بودگذشت و گذشت وگذشت. هر روز پسرك واسه كسي كه نمي شناخت و وجود نداشت دعا ميكرد. يه روز احساس كرد عشقش ميتونه که از خودش باشه. از خودش متولد شد. متولد شد اسمش ندا گذاشت. با هم بودند .تااينکه خدا تصميم گرفت پسرک رو خوش بخت کنه. به يه دونه از اون فرشته هاي ناز و کوچولوش گفت  که برو با اين پسر. فرشته آمد .اما اونا با هم سازگار نبودند.اون يه فرشته بود و اون يکي يه انسان..با هم مي ساختند. خوشبخت هم بودند. توي رويا هاشون هر شب توي بغل هم مي خوابيدند. هم ديگرو مي بوسيدند. با هم بودند. به خاطر فرشته کوچولوي قصه ي ما پسرک ديگه از خدا چزي نخواست. پسرک بيمار شد. يه بيماري سخت و دردناک. پسرک  داغون شد اما چون فرشته پرستارش بود حالش بهتر شد. يه روز بارون اومد. يعني اشک فرشته هايي که اون بالا بودن و اشک خدا جاري شد. فرشته فهميد که به جز اين  پسر خيلي هاي ديگه دوستش دارن. پسر هنوز مريض بود ولي نشون ميداد که حالش خوبه که فرشته کوچولي يه وقت ناراحت نشه.. باهم عاشقانه زندگي ميکردند . فرشته کوچواو شبها بلند ميشد . وقتي پسرک و نداو گلهاي باغچه خواب بودند  مي رفت واسه پسرک گل ميچيد. گلی از جنس کلمات عاشقونه.پسرک هم مي دونست ولي چيزي نمي گفت کسي نمي دونست که آيا اون فقط پسرک رو ميخواهد يا نه. چون پسرک  قلبش پاک بود. حرف همه رو زود باور ميکرد کسي نبود که ازيتش نکنه. اما پسر باز رازي بود و خدا رو شکر ميکرد. يه روز سرد و غم ناک. يه روز که بغز اسمون گرفته بود. يه روز  بي روح پسر ناراحت بود. بيمار بود. حالش خوب نبود. دوست فرشته کوچوليو قصه ي ما از آسمون آمد. پسر نمي دونست که داره چه کار ميکنه. چيزي گفت که همي چيز نابود شد. گل هاي  باغچه خشک شدند و درختا برگاشون ريخت. درختي هم که شبها پسرک با فرشته کوچولو روي اون ميخوابيدند شکست. پسرک وقتي که اين حرف رو زد نمي خواست کسي رو برنجونه. دوست نداشت که  که فرشتشو برنجونه اما همه فکر کردند پسرک جهنمي هست و يه پسر بدزات و نا مهربون اما خبر از دلش نداشتندوخود پسر هم ميدونست که چقدر اشتباه پيش اومده اما هر چقدر هم که ميگفت اينطوري نيست کسي باورش نمي شد. تا بالا خره فرشته کوچولو  و دوستش تصميم به برگشتن گرفتند. رفتند. آه و واويلا از بد از رفتنشان. سکوت تمام دشت را فرا گرفت. دل شيشه اي پسرک ترک برداشت و بعد هم شکست مثل دل فرشته کوچولو. بعد از رفتنشان باران چه معصومانه مي برياريد و چه سرد شد پسرک. بيماري پسرک داشت اونو از پا در مي آورد. فرشته کوچولو فکر مي کردي ميتونه اون رو به خاطر حرفش ادب کنه . و اونو از داشتن خودش محروم کرد اما نمي دونست که با اين کارش همه چيز تموم خواهد شد. يعني پسرک مي ميره و کسي هم نمي فهمه. بعد از رفتن فرشته کوچولو ديگه فرشته اي نيومد. جاي خالي و نبودن حضور گرم فرشته کوچولو پسرک رو نابو کرد. پسرک هم کوله بارش رو برداشت و از اون سياره رفت .  سياره اي که ديگه توي اين دنيا نبود. توي يه آسمون ديگه بود. هنوز فرشته کوچولو ناراحت بود از دست پسرک اما ديگه فايده اي نداشت ناراحتي و عصبانيت.با اينکه پسرک با چشماني گريان رفته بود. اما فرشته کوچولو باز بر نگشت. پسرک مرد و همه جا خاموش شد. ديگه دشت از از صداي خنده هاشون پر نمي شد.تا اينکه يه روز فرشته کوچولو ديد که خودش هم تنها شده. و کسي نيست که مثل پسرک اونو به خاطر خودش بخواهد . پسرک اونو به خاطر فرشته بودن فرشته کوچولو نمي خواست. اون همه چيز پسرک  بود. اما همه چيز بعد از رفتن فرشته کوچولو شد هيچي. حالا هم خدا به  پسرک فرصت دوباره داده تا پسرک زنده بمونه. دوباره بهش روح داد اما همون روح پريشون و شکسته. پسرک حتي ديگه اون تواني نداشت  که تکه تکه هاي خودشو جمع کنه و به هم بچسبونتش. واسه همين فرشته کوچولو فکر ميکرد که پسرک نمي خواهد  خودشو درست کنه. روز ها گذشت و پسرک همي چنان چشم به راه بود . خدا به فرشته کوچولو گفت که  تصميم برگشتن با خود توست. فرشته کوچولو تصميم گرفن و اونو  عملي کرد......تصميمش اين بود  که....

 و من در  حال نوشتن پایان این قصه ام...قصه ی عشق خودم............

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 30 آذر، 1385 -

دیگه تمومه شادی حرومه.....

نمی تونی تصورشو کنی که چه احساسی داره وقتی می خوابی و بیدارت میکنن و بدون مقدمه میگن که عزیزت رو از دست دادی.....شاید حس نکنی چه بلایی به سرت آمده بعدش بفهمی. اما من دنیا رو در 1 لحظه باختم

این آهنگ قسمتی از وجود من هستش که

خواننده: رضا رفعتی و نام آهنگ : شادی حرومه هست

رفتم و تنهات میزارم با یه دنیا گله

واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله

روزی که چشماتو دیدم چشم از همه بریدم

 اما دریغ از عشق تو

دیگه تمومه

 شادی حرومه..... به قلب خستم زدی نشونه جونم

دیگه نمی خام دل دیوونه

از خاطراتم چیزی بمونه جونم.........

ای وای از اون همه احساس شد پر پر نگاه تو....

حیف از دلی که با جونم میرفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دل خستم

 میخام بدونی چشمامو روی تو بسته ام............

رفتی و قلب تو تنهاست بین این همه سیاهی

حالا بودن بدون من چه سخته بی پناهی

روزی که دل کندی از من گفتی آسونه رفتن

اما دریغ از عشق من

دیگه ندارم

عشقت به سینه

تو قلب زخمیم نشسته کینه ای وای

دیگه نمیخواهم بمونه یادم

عشق سیاهت داده به بادم ای وای..........

ای وای از اون همه احساس شد پر پر نگاه تو....

حیف از دلی که با جونم میرفت به راه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دل خستم

 میخام بدونی چشمامو روی تو بسته ام......................

 خیلی تنهام خیلی.... از غصه دلم نمی خاد که از خواب بیدار شم اما امید به دستای یه مسافر هست که منوسر زنده نگه میداره..... خدا نگهش داره........

لینک آهنگ هم بهتون میدم

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 29 آذر، 1385 -

سرگردانم.....

می دونم شده که تا تنها بشی اینقدر که حتی حس کنی خدا بلا سرت نیست....

خودم هم نمی دونم چی بگم از کجا بگم ... اینقدر مشکل دارم تویی زدنگیم که حتی فکر کنم خدا هم دلش واسم بسوره که اینطوری شدم. وقتی که در عین خوشحالی بودم هیچوقت به اینکه زندگی یه روی دیگه هم داره آنچنان اهمیت نمی دادم و میگفتم که خدا با ماست اما همون خدا ببین چه کرد

ای خدا دمت گرم . ای ول بابا اینطوری دوسمون داری  ؟؟؟

همیشه به خودش توکل کردم و میکنم

خیلی وقتا به تمام کردن رنج وزحمت این دنیا فکر میکنم..... اما چه فایده اونطرف هم همینه......

وقتی آهنگ اولین شب آرامش رو واسه اولین بار گوش کردم دیوونش شدم. فرداش تکرارشو نگاه کردم حفظش کردم و تا لان میخونمش... هر جایی حتی خواب هام چرا که توی این آهنگ روح تنهای با صدای بلند داره آواز میخونه.....

کی رود رخ ماهت از نظرم...... به غیر نامت کی نام دگر ببرم........

کی میدونه چی میشه..... ما هم دلی داشتیم عشقی داشتیم لیلی و مجنونی بودیم... اما حالا فقط یه درویش دربه دریم که میگردیم و از دلمون میخونیم......

وقتی دل عزیزام میگیره میان پیش من.... سر گزاشتی روی شونه ای من عالمی داره اما این منم که وقتی تنهام حتی خودم هم نیستم که به خودم کمک کنم.... من از هر چی دارم گذشتم وقتی دیدم که با نامردی و بی احساسی تمام بعد از ۳ سال از من به راحتی به خاطر خودخواهی خودشون گذشتن......

دستام از گریه نمی تونن تایپ کنن خدا نگه دار

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 29 آذر، 1385 -

مثل منی؟

میشه که گاهی انقدر تنهایی به گلوت فشار میاره که نفست بیرون نمیاد.

من که حتی از آب خوردنش بی خبر نبودم و اونی که او کلمه ای از حرفام بی خبر نبود بیا وببین حالا چی شده من اینجا و اون اونجا.........

میشه که اونی که حاظر بودی چشماتو واسش بدی بگه میخواهد تنها باشه و توی تنهایی ساخته شه و بزرگ شه  

میشه که دوستات همونا که به خاطرشون تا قله ی قاف میری حتی نتونن حرفاتو بفهمن تازه اونایی که فهمیدن هم به روی خودشون نیارن...  

میشه پدر بیمنطقت هر روز هر ثانیه به خاطر قضاوت نابه جا و پش پیشش تورو مجازات کنه و به بعد ملوم شه حق با تو هم بوده

میشه که اونقدر خانوادت دست کمت بگیرن که حتی اونایی که نمیشناسنت هم دست کمت بگیرن در صورتی که آشنا ها و دوستات مثل خدا قبولت داشته باشن  

میشه حتی 1 نفر حتی 1 نفر از عزیزات حقیقت وجودی تورو باور نکنن کسانی که باهاشون عجین شده کسانی ه از تو هستن........  

میشه که به خاطر کاری که خواهر یا برادرت کره مجازات شی و از همه چیز حتی نفس کشیدن در آرامش محرومت کنن  

میشه به خاطر برداشن هر قدم توی زندگیت ازفشار فکری دیونت کنن  

میشه در موردت اونطوری که دوست دارن قضاوت کنن و در موردت تصمیم بگیرن  

میشه مادرت یادش رفته باشه که تو هم جوونی احساس داری دل داری.....  

میشه از خودت بگذری و تنها چیزی که به عنوان قدر دانی بهت میدن ایراد گرفتن از کارت باشه....  

میشه که از گریه اشک چشمات خشک بشه.  

میشه که حتی حس کنی خدا هم صدای تورو گوش نمیکنه  

میشه که زنده باشی ولی از خدا مرگ بخواهی ..........  

میشه که کسی رو دوست داشته باشی ولی اون از تو اینو نخواهد و سرد باشه  

میشه که مثل من تنها باشی و تنهایی مونست باشه

میشه مثل من همه ی با همه ی مورد های بالا سر کنی.................

و وقتی تورو فقط به خاطر انجام کارایی که بلدی و میتونی انجام بدی بخاهن تازه داری احساس منو پیدا میکنی.......

 

 

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 29 آذر، 1385 -

تقديم به آنكه دوست ترينش داشتم

به گرمي دستانت و بلندي سکوت سلام.اي هم فر غريب من....اي کسي که شنيدی  صدايم را ز بين هياهوي غريبان آشفته رو...امروز دفتر خيال را با نامت  پر و ديوار دل  را رنگي به رنگ تو کردم...نقشي زدم بهاري... رنگي کردم بهشتي...نواي گرم  عشق در سر سراي خانه مي پيچد ...اما از سوي کيست؟؟
عزيزترينم   شکست  شيشه و طلسم  احساس در من ...  دزدان دزديند آن در گران بهاي محبت در  دلم... خواب بر من حرا و غذا بر من زهر گشت...دگر نبايد تمام آسمان را از دريچه ي چشمانم می ديدم...دگر حق کلام عشق  نداشتم.. چرا که او صاحب من بود...خواستم و شد...دگر حتي خنده هاي شادمانه کودکان... نداي دل و حتي عشق به دل راه نداد چرا که کليد دردل را گم کرده بود...اما حال فرشته ي زيبا رروي من از آنجاکه نمی دانم کجاست آمده... همان که در رويا ها به دنبال صداي پايش ميگشتم هم اکنون در کنار من است...حال من نه تنهايم نه خسته نه گريان و نه پريشان...چرا که طبيب دردم , چرا که عشقم  تويي....


در اين شهري که رز  تنها پر پر عالم است, من آن باغبان خسته و پيرم که مي کارد و ميدزدند...

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 29 آذر، 1385 -